تبلیغات
مسایل دینی - سرگذشت تو بعد از دمیدن در صور احیا

مسایل دینی

masaeledini.ir

 
بعد از دمیدن در صور احیا



آدمیان ، همین كه از قبر خارج مى شوند، با سرعت شروع به دویدن مى كنند؛ گویا علامت و تابلوى

 مخصوصى را هدف قرار داده اند و اینان مى خواهند هر چه زودتر خود را به آن رساند!


با چشمانى اشك آلوده به اطرافشان نگاهى مى اندازد  و مى گویند:

یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا؛

اى واى بر ما! چه كسى ما را از خوابگاهان برانگیخت ؟!

 و سپس با سرعت سرشان را بالا مى اندازد و در حالى كه پلك چشم هاى شان بى حركت است ،

دلشان فرو مى ریزد؛و با دیدن عذاب الهى سخت متحیر مى گردند و از خود مى پرسند:


این جا دیگر كجاست ؟ حتما قیامت شده و این جا یكى از توقف گاه هاى آن است !

آه ! نكنید قیامت بر پا شده باشد؟!

سپس با خود مى گویى : آرى ! حتما چنین است ،... در دنیا به من گفته بودند كه :

فحاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا علیها فان للقیامه خمسین مقفا كل موقف مقدار الف سنه

به حساب خود برسید، پیش از آن كه در معرض حساب رسى قرار گیرد؛ زیرا براى قیامت پنجاه توقف گاه است

 و طول هر توقف گاهى هزار سال است !


و من اصلا تو جهى نمى كردم و باز به همان راهى كه مى رفتم ، ادامه مى دادم !...

آه ! آه !، خدایا نجاتم بده !

ولى به هر طرف كه مى روى بیش تر حیران مى مانى ، هیچ كس به فكر تو نیست ؛ روزها پشت سرهم مى گذرد

 و عذاب حیرت آزارت مى دهد و نمى دانى چه بكنى ؛ به خود وعده مى دهى كه شاید در توقف گاه بعدى آرام تر

 باشیم ، اما چنین نیست به توقف گاه بعدى هم نزدیك مى شوى ؛ همهمه همه جا را پر نموده است وعده اى دل هایشان

 در گلوهایشان گیر كرده است .


اذا القلوب لدى الحنا جر كاضمین

آن گاه كه جان ها از شدت ترس به گلوگاه مى رسد.

با دیدن این منظره ، ترس و وحشتت بیش تر مى شود و در میان آن هیاهو از خود سوال مى كنى : عاقبت چه

خواهد شد؟ بالاخره به كجا مى روم ؟ كى محاسبه ام تمام مى شود؟


اما كسى را ندارى كه پاسخت را بگوید و جواب سوال هایت را بدهد. همه در فكر خودشان هستند؛ هر كسى با خود

 بگو مگوهایى دارد و تو در حال زارى و ترس هستى كه به موقف سوم مى رسى ؛ تازه فهمیده اى كه كجا هستى ،

از اطرافیانت درباره گناهان و ثواب هایشان سوال مى كنى .


واقبل بعضیم على بعض یتسائلون

بعضى به بعضى رو مى كنند و از یكدیگر پرس و جو مى كنند

و هركدام جوابى مى دهند.

جوابى آن ها دردى بر دردهایت اضافه مى كند و تو دچار تردید و ترس ‍ مى نمایند و در سختى و دشوارى

 به سر مى برى و انتظار عبور از توقف گاه را مى كشد كه ناگهان چشمت به برادرت مى افتد و با سرعت به

طرفش میروی وصدایش ‍ مى زنى :


برادر ! برادر! بیا!... بیا اینجا، من این جا هستم !

و (او) با دیدن (تو) پا به فرار مى گذارد، و تو او را دنبال مى كنى تا حرفت را به او بگویى ، ولى هر چه مى دوى ،

 او سرعتش را بیش تر مى كند و تو نا امید و خسته و كوفته ، توقف مى كنى . عرق ، سرو رویت را پوشانده است

و مى خواهى آن ها را پاك كنى ، ولى مگر مى شود!


سرت را از شرمندگى به پایین مى اندازى و مى خواهى به طرف جلو بروى ، كه پدرت تو را مى خواند و تو با دیدن

او از شرمندگى گناهانى كه كرده اى ، پا به فرار مى گذارى و با خود مى گویى :


باید از این صحنه فرار كنم و بیرون روم !  اما فریادى تو را متوجه خود مى كند كه :

و الذین كسبوا السیئات جزاء سئه بمثلها وتر هقهم ذله مالهم من الله من عاصم

آنان كه مرتكب گناه شده اند باید  همانند گناه خود, ذلت و خوارى ببینید و هیچ قدرتى وجود ندارد كه بتواند آنان را

 از سخط الهى و كیفر عادلانه او بر كنار نگاهدارد.


و فقو هم انهم مسئولون

اینان را در مواقف سازد كه مسئول اعمال خویش هستند.

و تو با خود مى گویى :

بهتر است نزد اقوامم بروم و به هر صورت ممكن ، از آنها مدد بگریم شاید بتوانم به بهشت راهى پیدا نمایم !

 و: راه فرار كجاست ؟ و پاسخ مى شنوى : راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد.


به طرف محل قبلى ات حركت مى كنى و در میان آن جمعیت و آن همه غوغا، دنبال دوستان و خویشانت مى گردى ،

 تا این كه یكى از آن ها را پیدا نموده و از او درخواست مى كنى تا تو را یارى نماید.
و او مى گوید:

اتفاقا من هم دنبال تو مى گشتم تا از تو كمك بگیریم ! پس واى بر من ! و تو ناراحت و خشمگین و درمانده ،

به فكر فرجام سرنوشت خویشى و با خود مى گویى : آیا امیدى مى رود كه نجات پیدا كنم ؟!


صدایى را مى شنوى كه مى گوید:

كجا هستند كسانى كه (شما در دنیا) آنها را شریك من مى پنداشتید؟...

شركاى خود را (به فریاد رسى ) بخوانید!

و تو جواب مى دهى :

و الله ربنا ما مشركین ؛

سوگند به خدا، پروردگار ما، كه مشرك نبوده ایم !

و با این دروغ ، مهرى بر لب هایت زده مى شود و به جاى لب ها پوست بدن و دست ها و پاهایت به گمراهى

 و گناهان تو گواهى میدهند.


كم كم پرده ها كنار مى رود و مى فهمى كه دیگر جاى انكار و دروغ باقى نیست .

و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیامه كتابا یلقیه منشورا؛

و ما مقدارت و نتیجه اعمال نیك و بد هر انسانى را طوق گردن او ساختیم و روز قیامت كتابى براى او بیرون آوریم ،

 در حالى كه آن نامه چنان باز باشد كه همه اوراق را یكباره ملاحظه كند.

ناگهان اصرافیل در صور مى دمد و فریاد مى زند:

اى روحهایى كه از بدن ها بیرونید! اى بدن هاى پراكنده شده ! اى گوشت و استخوان هاى پوسیده و موهاى

متفرق گشته ! همه برگردید و جمع شوید براى حساب ! بشتابید براى حساب 

همه بر مى خیزند و حیران به یكدیگر نگاه مى كنند

همه را تعجب فرا گرفته است

و تو در میان آن ها ، متحیرى كه عاقبت چه بر سرت خواهد آمد. ناگهانى صدایى تو را متوجه خود مى كند و مى گوید:

بیا بیا! خودت نامه عملت را بخوان ! خودت مشاهده كن !