تبلیغات
مسایل دینی - جهنم

مسایل دینی

masaeledini.ir

 

دیدن اعمال خود در قیامت و رفتن به جهنم


صور اسرافیل به صدا درآمده است و همه برخاسته اند و صحنه قیامت را تماشا مى كنند؛ نامه عمل یكایك

حاضران را به دستشان مى دهند

ناگهان مشاهده مى كنى كه در اتاقى ایستاده اى و دارى نماز شب مى خوانى و لبخندى بر لبانت نقش بسته است ؛

شیطان در بالاى سرت ایستاده و مدام مى گوید:

اى انسان نمازت را رها كن و بخواب كه كار فردایت را درست انجام دهى !... نكند بمانى و اداره ات دیر شود!...

شیطان چندین بار این كلام را تكرار مى كند. و تو آهسته نماز را رها مى كنى و به حرف هاى او گوش مى دهى و

به رخت خواب مى روى ، آرام در بستر مى خوابى و نماز صبح تو قضا مى شود!

... آفتاب طلوع كرده است كه چشمهایت را به هم مى مالى و آهسته از رخت خواب بیرون مى آیى ! وجدان سخت

آزارت داده و ندا مى دهد:

ان اصلعت هواك اصحك و اعماك

اگر از هواى نفست اطاعت نمایى ، كور و كرت مى كند. و تو زیر لب مى گویى :

آدم در حال خواب كه تكلیف ندارد ! مگر حالا چه شده است ؟ فقط یك نمازى قضا شده ، شده كه شده ! چیزى كه نشده ؛

این هم نماز كه خوانده ام ، خداوند پاداش آنها را بدهد...آه ! دیگر خدا از من چه مى خواهد؟!...

و شیطان همچنان از پشت پرده بر گوشت مى خواند:

بیا! بیا! درست مى آیى !

نماز چیه ؟!

این ها همه اش حرفه ! اصلا قیامتى در كار نیست !

و تو همه این حرف ها را قبول مى كنى و تسلیم شیطان مى شوى ؛ هر چه هم ندا بلند مى شود و به تو هشدار مى دهد:

الا عجاب یمنع الازیاد

خودپسندى مانع افزایش كمال معنوى و سر راه رشد انسانى است .

توجهى به آن نمى كنى ...

صحنه ها همچنان ظهور پیدا مى كند و تو در آن صحراى قیامت همه اعمالت را مشاهده مى كنى و از تعجب و

ناراحتى سخت بر خود مى پیچى و مى سوزى و نمى دانى كه چه بكنى ! آرى ، اینها را خودت انجام داده اى ؛

چه فراوان به خطا رفته اى ! اى كاش همچنان عابد باقى مانده بودى و تسلیم شیطان نمى شدى . فكر درباره همه

این صحنه ها سخت عذابت مى دهى و فریاد برمى آورى و مى گویى :

خدایا نجاتم بده ! من كه مسلمان بودم ! شیطان گولم زد و مرا به این روز انداخت . من آدم خوبى بودم !

خدایا به فریادم برس ، دیگر اشتباه نمى روم .

حالا خوب فهمیده ام كه قیامت هست و درست عمل مى كنم !

در همان حال رفیقت را مى بینى كه كنارت ایستاده و بر تو مى خندد؛ با دیدن او عصبانى مى شوى و به او مى گویى :

چرا مرا تنها گذاشتى ؟ مگر ما در دنیا با هم نبودیم ؟ 

و او جواب مى دهد:

بلى ولى تو خودت نفست را به فتنه و بلا گرفتار ساختى و تسلیم شیطان شدى غرور بر تو چیره شد و تو را به بدبختى

كشاند. به خدا قسم ! نزدیك بود مرا به هم مثل خودت هلاك كنى ! اگر لطف و توفیق و نعمت خداى من نبود، من هم نزد تو

در دوزخ حاضر بودم

و تو آهسته با خود مى گویى :

راست مى گوید، مگر حیات دنیا و دوره آسایش  من چند روز بود؟  چرا چنین خود را بیچاره كردم ؟!

... در همین هنگام ندایى بلند مى شود و فریاد مى كند:

انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون ؛ 

بروید به سوى آن چه دوزخى كه منكر آن بودید!

و تو ناراحت و خشمگین ، همراه عده اى دیگر به طرف جهنم حركت مى كنى و فرشتگانى را مى بینى كه در كنار

درب جهنم ایستاده اند و تا شما را مى بینند، مى گویند:

فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فلبئس مثوى المتكبرین ؛

از درهاى جهنم داخل شوید و تا ابد در آن جا بمانید؛ بد جایگاهى است جایگاه گردن كشان .

و تو به همراهى آن ها وارد جهنم شده به داخل آتش پرتاب مى شوید و آتش تمامى وجودت را مى پوشاند و

از حرارت آن تشنگى شدیدى برایت پیش مى آید كه صدا مى كنى :خدایا! عطش مرا فرو نشان و تشنگى ام را پایان ده !

و با این فریاد، آبى مس گداخته به تو مى دهند كه با آشامیدن آن صورتت بریان مى شود  و بعد از آن ،

آب جوشانى را بر سرت مى ریزند و پوست و گوشت و استخوانت را مى گدازد  كه از وحشت داد مى زنى :

ربنا اكشف عنا العذاب انا مومنون ؛

خداوندا! عذاب را از ما رفع كن ! ما ایمان آورده ایم !

كه صدایى پاسخت را مى دهد:

فریاد كن زیرا امروز دیگر عجز و تذلل فایده ندارد و تو از طرف ما به هیچ وجه یارى نمى شوى ! 

برو گم شو و مثل سگ در جهنم بلول و دم مزن ! 

و تو شرمسار و خجل ، سرت را پایین مى اندازى و با خود مى گویى :

اى كاش از رسول الله اطاعت كرده بودم !  ایشان چه بسیار مى فرمود:

لو كنتم توقنون بخیر الاخره و شرها كما توقنون بالدنیا لا ثرتم طلب الاخره ؛ 

اگر اطمینان و یقین شما به خیر و شر آخرت ، همانند یقینشان به خیر و شر دنیا مى بود، البته آخرت را انتخاب مى كردید،

و در راه آن سعى و كوشش مى نمودید.

:

اى كاش این چنین نبودم !

و اى كاش آن چنان كه خداى متعال مى خواست ، زندگى مى كردم !